یه قهوه ای چایی چیزی درست میکردم...
میشستم کنار در ورودی شیشه ایمون...
اروم اروم گریه میکردم....
میدیدمت
ولی وقتی مال من نبودی بودنت چ فایده؟
خودمو کشتم بهت نزدیک شم.. اخرشم تونستم :)
حالا میرم زیر بارون
بیخیال از همه دنیا
بیخیال لباس های خیسم
بیخیال سرما خوردنام
دیگه هر چی گریه کنم کسی نمیبینع ک!
فقط میمونه چشمای پف کرده ام
ک شده فقط ی بهونه :خوابم نبرد...
و همه باور کردند (:(
وقتایی هم ک بارون نداریم
هوامون ابریع
مث هوای دل دخترک شیطون (خودم)
شدع میرم حمام
اینقدر گریه میکنم تا
خسته شم
ی حوله دورم و درجا خواااب
ما را در سایت نه نصیحته نه چیزی فقط یه حرف دوستانه! همین دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81